بازدیدکنندگان : 21101

بایگانی


درمان سرطان با سایبرنایف درمان سرطان با سایبرنایف
بیمارستان فوق تخصصی سرطان بیکن در مالزی.درمان موثر تومورهای سرطانی
سایت رسمی آزمایشگاه نیـلو
پایگاه اطلاع رسانی تستهای غربالگری پیش از زایمان (سلامت جنین) و نوزادان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
دوشنبه 26 دی ماه سال 1390
واحد پشت شرقی


نجات دهنده پشت در گیر کرده بود

تقلا کردیم

ماهی توی سینک داشت جان می‌داد

کلمه‌ها از توی جمله‌ها فرار می‌کردند

و حروف از کلمه‌ها

سایه‌ها از دیوار

خون از رگ‌ها

نجات دهنده در را شکست

ماهی را به انداخت

و با آرامش گلوی ما را فشار داد

فشار داد

ف

ش

ا

ر

د

.

.

.


یکشنبه 20 آذر ماه سال 1390
هپروت
گاهی بعضی چیزها...کافیه تا چند ساعتیو از زندگیت تعطیل کنی و بری تو هپروت...نبودن...نمیدونم شاید هم بودنها همون موقع است و بقیه ،همه نبودن...

زیاد هم فرقی نداره که اون بعضی چیزها صدای عبدالباسط باشه یا شجریان یا یه آهنگ خاطره انگیز از سوسن یا حمیرا یامهستی یا معین  یا حتی چه میدونم "آهای دختر چوپون سیاوش شمس "!!!یایه کلیپ از ابراهیم تاتلیس (سلیقه بابامون بود دیگه..چرا میزنی؟!)...یا اهنگ کارتون لوسین....  یا جرج مایکل .....وسمفونی های موتزارت... و..


و یا بوی ماه مهر ،ماه مهربان...و یا بوی ادکلن خانوم  معلم مدرسه..ویا بوی  خاص خونه قدیمی مادر بزرگ ...

بوی قلیون پدر بزرگ ...و یا بوی علف....یا حتی بوی داداش کوچیکه ات وقتایی که خرابکاری میکرد....

بین خودمون باشه !این لابه لا حس های عاشق شدنهای نوجونیات هم به کنار...

دیدن عکس ها و دست نوشته ها و نقاشی ها هم به کنار...

فرق داره وقتی خاطرات بوسیله این  چیزا تداعی میشه با وقتی که میشینی و و خاطراتتو توی ذهنت  مرور میکنی ... شاید اینجا یکی از حواس پنجگانه تحریک شده...حالا با بو یا صدا یا تصویر و ....

یه چیزایی در حد نوستالژیک  لعنتی  که البته هنوز هم به درستی نفهمیدم معنیشو...

بگذریم ..

بگذریم....

میگن علت اینا به این دلیله که خاطره خوشایندی همزمان باهاشون اتفاق افتاده...من زیاد قبولش ندارم...اونقدر کیس!!دارم از وقتایی که نه تنها خاطره خوشایند همراش نبوده...بلکه پر از درد و ناراحتی بوده...ولی دقیقا همون حسی رو تداعی میکنه  که بقیه میکنن....

بگذریم...

شاید خاصیت اوایل بهار و  پاییز همینه...پر از بوهای هپروت...صداهای هپروت...هواهای هپروت...

بهانه های هپروت...

پر از بودن یا نبودن....پر از زندگی...پر از عاشقی...


پ.ن: برای آفتابه  نرفتن  به این حس ها حواست به امثالی مثل  ده نمکی باشد .


یکشنبه 6 شهریور ماه سال 1390
پیکر زن همچون میدان نبرد در جنگ بوسنی
کسانی که نمایشنامه میخونن این نمایشنامه رَُ از دست ندین بسیار زیبا وپر از درد ورنج تمام نمایشنامهاشو که ترجمه شده خوندم همشون خوب ولی این خوبتر بود برداشت من از این نمایشنامه اینه.


دُرا : می خوای بدونی من توی دلم چه تصویری از کشورم دارم ؟ دلت می خواد بدونی ؟ کشور من تصویر یه سرباز مست ِ حیرون رُ داره که خنجرش رُ روی پاچه ی ِ شلوار ارتشیش تمیز می کنه و توی غلافش می ذاره . بعدش روی جسد مردی که خرخره ش رُ بریده ، تُف می کنه .

... کشور من شبیه اون مادری یه که می بینه اونیفورم پسرش یه دگمه کم داره . با عجله دگمه رُ می دوزه و بعد پسرش رُ خاک می کنه .

... اینه کشور من : یه سرباز هیجده ساله که اهل شوخی یه و مثل پاکت های شیر روی گلوش نقطه چین کشیده و زیرش نوشته :

از این جا بِـبُرین

نمایش درباره ی ِ زنی است قربانی تجاوز در جنگ بوسنی . تمام نمایش گفتگوی کِیت است که روانپزشکی آمریکایی است با دُرا که قربانی تجاوز است و می خواهد نوزاد بی پدر ِ درون شکمش را سقط کند . بیشترین هنرمندی ویسنی یک در این نمایش آن است که او خود را به جای یک زن قربانی که از نظر روانی کاملا از هم پاشیده است قرار داده و تمام یاس ها و سرخوردگی ها و زشتی های جنگ را با نگاهی زنانه در گفتگوی میان این دو زن ، نشان داده است . نکته ی ِ با ارزش دیگر این نمایش ، آن است ویسنی یک ، امید و امیدوار بودن را به مخاطب یادآوری می کند و دُرا پس از تمام سرخوردگی ها و رنج ها ، نوزادش را به دنیا می آورد . در آخرین صحنه ، دُرا به کِیت نامه ای می نویسد و از نوشته ای می گوید که روی درختی دیده ، آنچه باعث به دنیا آوردن کودکش شده :

"به اطلاع تان می رسانیم که این درخت یک درخت مرده است . بین دوم تا هشتم آوریل این درخت بریده می شود . به جایش برای شادی و خوشنودی شما ، بلافاصله نونهال جوانی کاشته می شود"

وقتی می خواهد سیه بختی اش را اعتراف کند می گوید : کشور ندارد ، به او کشوری نداده اند ، از او کشورش را دزدیده اند ، کشورش را اشغال کرده اند ، کشورش را تسخیر کرده اند و طبق معمول ، غرب او را فراموش کرده ، غرب سر ِ قولش نه ایستاده ، غرب به او خیانت کرده ، غرب ، یک فاحشه است


شنبه 17 اردیبهشت ماه سال 1390
صداها

یه صدای وحشتناک داشت از نیمه تاریک ماه میومد!

یه تیکه ی سرد و گنده از یه حجم کروی که نمیتونم درکش کنم!

همه چیز خیلی بزرگ نسبت به من و ما که خیلی کوچیکیم اما به زور می خوایم ثابت کنیم که بعضی چیزا بزرگتر از بعضی چیزای دیگس!!

ذهنم روی هیچ مزخرفی متمرکز نمیشد!

قسم خوردم که از فردا شب دیگه توی بالکن سیگار نکشم،همون پنجره ی رو به دیوار سفید برام بهتر نسبت به منظره ی آسمون و ستاره ها و شهر و کوه و ماه!

کم کم اینجوری این صداهای وحشتناک نمیشنوم!

داشتم به این فکر می کردم که اگه یه پله برقی بزنن از این جا تا ماه،آدم چند جفت از کفشاشو میتونه با برس های کنار پله تمیز کنه که برای اولین بار صدارو شنیدم!

سوال:شاید دارم چیز خاصی دود میکنم؟

جواب:نه!

سوال:چیزی خوردی؟

جواب:نه!

سوال:کلت به جایی خورده؟

جواب:نه!

سوال: ... هستی؟!

جواب: ... که هستم اما ...، نه!

سوال:باید به دکتر مراجعه کنم؟

جواب:نه!

فکر:بهتر بخوابم!

نتیجه: موافقم!

سوال:چرا نخوابیدی؟!

جواب: مخم به ف رفته و جوابی ندارم.

اما همین یه جواب بود!

آره شاید هم بهترین جواب.

مگه مخ بقیه سالم؟!

اگه مخ آدم ها سالم بود پس چرا می خواستن که بشر به راه راست هدایت کنن؟!

اصلا اولین بار کی بود گفت همه چیز نسبیه؟!

چرا از تیکه ی تاریک ماه صداهای وحشتناک میاد؟!

اصلا کی گفته که ان صدا ها وحشتناک؟!

حاضرم قول بدم که نمیتونم همه ی مردم دنیا رو قانع کنم که این صداها وحشتناک!

همیشه یه عده میگن زیباست!

تازه مردمی که قبل از اضحار نظر مردن چی؟!

یا کسایی که بعدا میان؟!

پس چطوری میشه گفت که این صداها وحشتناکند؟!

یا این خوب و تو بدی و فلانی نباید باشه!

وقتی قطعیتی وجود نداره پس مخالفت هم معنی نداره!

اکثریت یعنی چی؟!

اکثریت من و تو نیستیم،من و تو فقط هستیم!

هیچ کس اکثریت نیست!

هیچ کس نیست!

چرا به خاطر یه صداهایی که از نیمه تاریک ماه میاد و فقط چند نفر میشنون باید خودمون از دیدن کوه و آسمون و ستاره ها منع کنیم؟

زندگی بین دیوار ها و سقف لذت بخش ترین کار دنیاست اگه کف خونمون هم محکم باشه،اما سفید شدن زیر برف و لرزیدن مثل سگ از سرما خیلی جذاب تر!

هنوز صداهای ترسناک میاد از نیمه تاریک ماه،اما ماه یک شب نیمه تاریک نداره!

و فقط باید منتظرش بود!


1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>


مطالب گذشتهها

Design: siyamak emami