عادت.......

و عادت درد سنگینی است وقتی اوج میگیرد

                 به من عادت نکردی طعم حرفم را نمیدانی

                          

         با خود عهد کرده بودم دل نبندم

                                                     اما دل گوش نکرد...........

دیوان شرقی- گوته

    

"دیوان شرقی" عنوان کتابی است از گوته با ترجمه

شجاع الد

ین شفا. کتاب های گوته با نام های حافظ نامه،رنج نامه،حکمت نامه،...در آن گرد آوری شده است.

 

گوته ابتدا حافظ را با ترجمه آلمانی خوانده است با همان ترجمه، عاشق حافظ شده است و سپس به آموختن فارسی ومتون ادبی فارسی پرداخته است

حتی معشوق آلمانی خود را زلیخا می نامد و یک کتاب "زلیخا نامه" برای او می نویسد

زلیخا خود شاعری بسیار خوبی  بوده است.

 

 قسمتی از کتاب:

 ای حافظ ،سخن تو همچون ابدیت بزرگ است،زیرا آن را آغاز و انجامی نیست.....ا

اگر روز ی دنیا به سر آید،ای حافظ آسمانی،آرزو دارم که تنها با تو باشم و در کنار تو باشم.همراه تو باده نوشم و چون تو عشق ورزم،زیرا این افتخار زندگی من و مایه ی حیات من است

گوته

 پیوندهای مفید:

گوته آغازگر گفت‌وگوى فرهنگ‌ها  ،دو قطعه از گوته ،لیست آثار گوته ،گوته ،ویکی پدیا ،بنیان مدرنیسم در فاوست گوته  ، اخوان و گوته  ، فاوست کیست؟

اجرای آشفته و اسیر سکته و تیپ

نگاهی به نمایش {رویای خلیج فارس} به کارگردانی سیروس کهوری نژاد


در نمایش رویای خلیج فارس با وجود تلاش کارگردان ، شاهد نمایش کلیشه ایی و تکراری هستیم. نمایشی که پیش از این بارها نمونه آن را دیده ایم.

رویای خلیج فارس که بعد از 2 ماه تلاش آماده اجرا شده است به قلم سیروس کهوری نژاد به نگارش در آمده.

متن نمایش که با دراماتوژری ایوب آقا خانی و محمد یعقوبی تزئین یافته بود مورد قبول کهوری نژاد واقع نشده و اینبار خود او دست به کار شده ولی باز هم آنگونه که باید نتوانسته به درام قابل قبولی تبدیل شود.

نام نمایش خبر از خاطرات تلخ و شیرین خلیج فارس را می دهد اتفاقاتی که دهن به دهن رسیده تا گذشته این خلیج را بر ما آشکار سازد. اگر پرده بر داشتن از آن با استناد بیشتری به تاریخ و رویدادها اتفاق می افتاد، شاید گسستگی هایی که در حال حاضر وجود دارد از بین می رفت و متن به درام بهتر و معتبر تری تغییر شکل می داد.

اکثر آدم های نمایش فاقد هویت و شناسنامه اند به جز دو، سه نفر مابقی به تیپ نزدیکترند. حال و هوای متن به چند موضوع اشاره دارد که هر کدامشان مسیر نامشخصی را دنبال می کنند.

کهوری نژاد سعی کرده است تا در اجرا با توجه به بازنویسی متن ضعف های آن را بپوشاند. متن گاه به سبک و سیاق سوژه های هندی گرایش می یابد ، گاه به اوهام و خیالات اشاره دارد و در قسمت هایی به تاخت و تاز بیگانگان می پردازد. هریک از این سوژه ها سرگردان و پریشان می ماند و بدون نتیجه گیری وپردازش حسابگرانه به سمت و سوی دیگری پرتاب می شود.

ریتم کند اجرا نیز صدمه زیادی را وارد می کند، اگرچه کارگردان سعی دارد با حرکات کمیک چنین ضعفی را بپو شاند و خستگی های احتمالی دریافتگران را بکاهد، اما بداهه برخی از بازیگران در حرکت و کلام نه تنها سرپوش بر ضعف نمی نهد، بلکه وضعیت اجرایی را به سمت چند گانگی می کشاند و ضعف عمده تری را عیان می سازد.

مهدی رستمی و رضا فتحی مقدم بازی های روان و یکدستی را ارائه می دهند و می کوشند تیپ های خاصی را تجلی دهند. فتحی مقدم اگر در حرکات کمیک پرسه نزند بازی او به هجو و لودگی کشیده نمی شود و این هوشیاری او را می طلبد. رضا غریب زاده بازی سنگین و با وقاری دارد و در راستای درک فردی و با توجه به راهنمایی های کارگردان، شایسته و مطلوب ظاهر می شود. مجید سرنی زاده حرکات زیبایی را به نمایش می گذارد و با استوار تجلی می یابد در میمیک چهره باید دقت و وسواس بیشتری به خرج دهد و علی رغم چابکی و بیان رسا ضعف عمده ایی در میمیک دارد. حضور این بازیگران غنیمتی است که باید قدرشان را دانست.

فریده گرمساری ایفاگر نقش بی بی گل بدون تسلط بر حرکات و بیان بازی خوبی را عیان نمی سازد این بازیگر پیشکسوت باید در زمینه بیان تمرین و ممارست بیشتری بنماید تا از ناکامی های تلفظ بعضی از حروف در امان یابد. 

شایان ذکر است این مطلب در اجرای بازبینی اثر به نگارش در آمده و به دلیل آماده نبود سایر عناصر نمایش نمی توان راجع به آن صحبت کرد. امیدوارم در ادامه راه اجرای بهتری از این گروه دیده شود و استقبال خوبی هم صورت گیرد.

باز هم.....................

 

بازهم... بازهم ... وباز هم سه نقطه.کلمات کمتر از آنند که بتوانند بیان کنند آنچه می بینم و

 

می خواهم بگویم پس باز هم...

د 

یگر یکی بود  یکی نبود جواب نمیدهد... چون همه بودند...

 

خوب بود... بد بود ... خدا هم بود ... و فقط به جزء خدا هیچکس ساکت نبود!!!؟

 

واین آغاز پایان بود... 

  

چوب بود... چماق بود... چکمه بود... موتور بود...دوست بود ... دشمن بود ... دود بود...آتش بود...

 

او بود...............که ای کاش نبود.

 

آهای کارون...

 

چرا خاموشی؟ 

 

مگر نمیبینی فرزندانت برای شکستنن طلسم دروغ که تورا خشکانده چگونه خون به رایگان میدهند.

 

 

آهای البرز...

 

چرا فرو نمی ریزی؟

 

مگر نمیبینی جوانانت چگونه برای اثبات بلندی تو فریادمی کشند که البرز خس و خاشاک ندارد.

 

آهای دریای(خلیج)فارس...

 

برای بودن تو اینگونه می گریستن ایرانیان...

 

او با پدر بود...

 

 تا شاید پدر برایش آرزوهایش را بیابد...

 

 

اما نمی دانست که خود آرزوی پدر بود...

 

و صدای...

 

وصدای...

 

وصدای...

  

واینک پدر آرزوی دیدن چشمان آرزویش را دارد.... چون دیگر آرزو ندارد...

 

پدر دو دست خونین دارد...لبانی خونین...دلی خونین و اشکی خونین دارد.

 

و دختر دیگر جان ندارد.