X
تبلیغات
رایتل

بازدیدکنندگان : 60776

بایگانی

چهارشنبه 5 خرداد‌ماه سال 1389
......!!!!

یکی از ویژگی های انسان داشتن زبان است و قدرت صحبت کردن که فرآِیندیست که از طریق تجربه بدست می آید و نام این فرآِیند یادگیریست. داشتم با خود فکر می کردم که چرا ما هیچ گاه صحبت نمی کنیم... دستانمان را به سوی دیگران دراز می کنیم... یا اگر صحبت هم بکنیم باز هم دستمان را به سوی دیگران دراز می کنیم... در همان حال پیرمردی را دیدم، خوشحال شدم و به او گفتم: آقا... آقا میشود به کمکی کنید؟ آقا من محصل هستم و هزینه ی تحصیل ندارم... پیرمرد بعد از چند بار صدازدن رو به من کرد و گفت: بچه جان، در روز انسان های زیادی همین حرف را به ما می زنند ولی وقتی به کل زندگی آنها وارد می شوی میبینی آنها اصلا نیازمند نیستند... تو بگو من چگونه به تو اعتماد کنم؟ گفتم: اعتماد تو به من، آزمایش من نیست... آزمایش توست و راه حل آن را تو باید بیابی... لبخندی زد و یک اسکناس ١٠٠تومانی به من داد و من هم به او لبخند زدم.

رو به آسمان کردم و گفتم: چرا عده ای می خواهند با دروغ هایشان ، جایگاه ما را به یغما ببرند و سر انجام کارشان نیز؛ بدنام شدن ماست؟ آُسمان گفت: مشکل اینان آنست که در ظاهر شما مانده اند هنوز نمی دانند که شما کیستید... چون نمی دانند زود دروغ هایشان فاش می شود ... اما دوست من، به تاریخ نگاه کن و قدمت اینان ا دریاب! گفتم: اینان تازگی ها پیدایشان شده... آسمان گفت: بله، اینان همان حوادث زودگذری اند که شاید خداوند شما را باز وسیله ی امتحان اینان قرار داده... اما هنوز جایگاه شما همان صفر مطلق است و من می دانم که این جایگاه منحصر به فرد به یغما بردنی نیست.

با خودم گفتم: شاید علت اینکه بدون دستهای دراز ، صدایمان تاثیرگذار نیست ، همین کلک هایی باشد که با نام ما بازی می کند، اما وقتی افرادی مثل آن پیرمرد، صداقت دست های مارا می بینند ، دلشان با ما همراه می شود...!



مطالب گذشتهها