X
تبلیغات
رایتل

بازدیدکنندگان : 60776

بایگانی

جمعه 4 دی‌ماه سال 1388
سکوت...........
مغزم از سکوت پرشده.
هم صدای دادو فریاد آدم ها رو می شنوم، هم صدای بوق و ترمز ها، هم صدای قدم ها و زنگ ها و آژیرها. ولی نمی فهمم. هیچ کدام باعث نمی شن سرم رو برگردونم و نگاه کنم حتی ؛ جز اسم خودم که توی فضا می پیچه و یا یه زنگ آشنا که شاید برای من به صدا دراومده. دنیام به شدت خصوصی شده. دوستان شاکی ان. می گن حداقل یه جک واسه خودت تعریف کن تا ما خنده ات رو ببینیم!
می خندم. ولی نه به شوخی شون. به گوش خودم که این رو شنید شاید!!


مطالب گذشتهها