X
تبلیغات
رایتل

بازدیدکنندگان : 61117

بایگانی

یکشنبه 29 آذر‌ماه سال 1388
این کاپوچینوی ما است. کاپوچینوی همه ما...

گفت چرا کاپوچینو؟
گفتم تحقق یکی از ایده های چند ساله ام بوده است، پس حق دارم که دوستش داشته باشم. حتی اگر مرا در مقطعی از خود رنجانده باشد. حتی اگر در مقاطعی مجبور شده باشم حرف های خودم و حرف های دیگران را کمی تصفیه شده تر بزنم و حتی اگر متهم به بی رگی و بی تفاوت بودن نسبت به جامعه شده باشم. این حس همه بازماندگان از روزهای اول است.
گفت ولی یادم می آید آن روزهایی که رفته بودی، حرف دیگری می زدی...
گفتم هر چند آن روزها گذشته ولی هر کس حق دارد عوض شود. دیگر نه آن آدم تعصبی چند ماه قبل هستم و نه کسی که همه چیز را برای خودش، بیش از حد جدی بگیرد.
گفت پس با این همه بی تفاوتی چرا دوباره ماندگارش شده ای؟
گفتم سرپا ماندن این جمع و همراهی شان، برای آدم احساس مسئولیت می آورد. احساس مسئولیت هم نه، یک احساس جادویی همدلی که همیشه در همان سرخط های ابتدایی به دنبالش بودم و پیدایش هم نکردم.
گفت پس برای یک همدلی، اینگونه همراه کاپوچینو ایستاده ای؟
گفتم. نه. اشتباه نکن. این کاپوچینوی ما است. کاپوچینوی همه ما...



مطالب گذشتهها